درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید ![]()
off boy khamoosh سه شنبه 31 مرداد 1391برچسب:, :: 22:31 :: نويسنده : علی
" چشم هایم را میبندم "
کور بودن را به دیدنِ جایِ خالیت ترجیـح میدهم سه شنبه 31 مرداد 1391برچسب:, :: 20:54 :: نويسنده : علی
خدایا وقتی دلت میگیره چیکار میکنی؟؟ میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی؟؟ سه شنبه 31 مرداد 1391برچسب:, :: 20:52 :: نويسنده : علی
قدر پاهایت را بدان… من به پای تو… چه شب و روزها که نسوختم..! یک شنبه 29 مرداد 1391برچسب:, :: 21:11 :: نويسنده : علی
قوی ترین حسی که یه زن میتونه به مردش بده اینه که بهش افتخار کنه با تمام کمبوداش.....!
شنبه 28 مرداد 1391برچسب:, :: 1:26 :: نويسنده : علی
این سگ مدت دو روز را در کنار قبر صاحبش گذرانده است. صاحب او در ژانویه 2011 در حادثه رانش زمین در ریو دوژانیرو کشته شد.
ادامه عکسها در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... پنج شنبه 26 مرداد 1391برچسب:, :: 18:0 :: نويسنده : علی
به سلامتی پسری که پولهای مچاله شدشو اروم گذاشت جلوی فروشنده و گفت:
برای روز پدر یک کمربند می خوام.. فروشنده:چه جنسی باشه؟ پسر کوچولو: .. .. .. .. .. .. .. .. فرقی نمیکنه فقط دردش کم باشه... پنج شنبه 26 مرداد 1391برچسب:, :: 17:51 :: نويسنده : علی
من از آغاز میترسم پنج شنبه 26 مرداد 1391برچسب:, :: 17:47 :: نويسنده : علی
اگر تو به راستی انسان باشی...
هر جانوری در کنارت باشد آرامش خواهد داشت...
پنج شنبه 26 مرداد 1391برچسب:, :: 17:45 :: نويسنده : علی
آدم هایی که زیاد می خندند ، خنده هایشان دروغیست !
نقابی است به روی غم هایشان تو را به دادگاه خواهند کشید!!
فقط پلی بودم برای عبورت...
سوختم یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:, :: 2:18 :: نويسنده : علی
لبخند بزن, فردار روز بدتری است مارکوپولو در سفر نامه اش به ایران می نویسد:
شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 1:28 :: نويسنده : علی
باید خودم را ببرم خانه !
شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 1:24 :: نويسنده : علی
از یه جایی به بعد عادت می کنی دیگه منتظر زنگ یا اس ام اس کسی نباشی... جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 21:53 :: نويسنده : علی
امروز برای دوستان عزیزم یه موزیک ویدئو خیلی قشنگ گذاشتم که امیدوارم لذت ببرید. این آهنگ رو میتونید از آدرس زیر دانلود کنید http://faupload.com/upload/91/Khordad/MARJAN-1.3gp جادوگری که روی درخت انجیر زندگی می کند. به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر آرزو کرد آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی بعد با هر کدام از این دوازده آرزو سه آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا… به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد برای خواستن یه آرزوی دیگر تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به… ۵میلیارد و هفت میلیون و۱۸هزار و۳۴آرزو بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن جست و خیز کردن و آواز خواندن و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر بیشتر و بیشتر در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند عشق می ورزیدند و محبت میکردند لستر وسط آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا و نشست به شمردنشان تا …… پیر شد و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند آرزوهایش را شمردند حتی یکی از آنها هم گم نشده بود همشان نو بودند و برق میزدند بفرمائید چند تا بردارید به یاد لستر هم باشید که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد!!! پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 1:38 :: نويسنده : علی
برترین ها: آنها 3 نفرند؛ كنار پیادهرو مینشینند و پول درمیآورند. كارشان را دیوانهوار دوست دارند.... برای دیدن کامل متن به ادامه مطاب بروید ادامه مطلب ... وقتی بدانم که یک لحظه به یادمی تمام عمرم را فدای آن یک لحظه میکنم
دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:, :: 21:32 :: نويسنده : علی
هر آهنگی که گوش میدهم ،
دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:, :: 21:30 :: نويسنده : علی
گاه سکوت يک دوست معجزه ميکنه ، و تو مي آموزي که هميشه ، بودن در فرياد نيست ...! شنبه 13 مرداد 1391برچسب:, :: 1:33 :: نويسنده : علی
دنیا را بد ساخته اند
پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب:, :: 2:47 :: نويسنده : علی
قشنگترین شعرم را برای شب شعر چشمان تو گفتم. پس توام قشنگترین لبخند را برای لحظه دیدار نگه دار.
من آن گابرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم...
یادت باشه وقتی انگشتت رو به سمت کسی اشاره میگیری، سه تا انگشتت به سمت خودت اشاره رفته !!!
جمعه 6 مرداد 1391برچسب:, :: 18:31 :: نويسنده : علی
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم.خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم.خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم.در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم. و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد.و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد. چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی.خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی. چهار شنبه 4 مرداد 1391برچسب:, :: 23:35 :: نويسنده : علی
بس که دیوار دلم کوتاه است . هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده . سرکی می کشدو می گذرد …
چهار شنبه 4 مرداد 1391برچسب:, :: 22:50 :: نويسنده : علی
عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که دیگر عشق نیست... صدقه است
فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است... کافسیت دلت گیر باشد
چه عجیب است دریا...!!! همین که عاشقش میشوی پس میزند تو را...
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |